دیروز.....
سلام خوبین خوشین از ماجرای دیز واستون بگمدیرزو همراه مامان بزرگ بابا بزرگ عمو وعمه و بابایی و مامانی دختر عمو و دختر عمه رفتیم باغمون(چون خرما هامون رسیده بود رفتیم به تکونیم) من و دختر عمو ام رفتیم کمک من و رقیه حساسیت داریم رفتیم کمکشون حساسیتمون بدتر شد چشامون زیرشون گود افتاد و باد کرد بینی هامونم کیپ خیلی روز بدی بود ...
نویسنده :
ღnarjesღ
10:27

